خاطرات کرونایی
به نام خدا
سلام خیلی وقته نیومدم الان امیر مهدی من 5 سال 8 ماه داره از آخرین باری که اومدم 4 سالی میگذره به سرم زد یک دفعه بیام
البته خیلی وقتها میخواستم بیام ولی مشغله کاری اجازه نمیداد و البته بیشترین دلیل فکر کنم اومدن اینستاگرام و تلگرام باشه چون بیشتر اونجاها هستم تا اینکه بیام اینجا عکسهای پسرمو و بزرگ شدنشو رو بیشتر در اینیستاگرام میزارم ولی چون دلم هوای نوشتن میکرد اومدم اینجا میخوام از خاطرات کرونا بگم درست دو روز قبل از انتخابات بود که خبر مبتلا شدن 2 نفر به کرونا در قم منتشر شد همون موقع جک هم براش ساختن (اگه رفتی انتخابات و صف شلوغ بود یه سرفه بزن و بگو از قماومدم خواهی دید درهای انتخابات که هیچ درهای بهشت هم بروت باز میشه) همه جا پر شد از مطالب و کلیپهای مربوط به ویروس کرونا من بخاطر کاشت ایملنت خیلی وقت بود که ماسک میزدم و حالا ماسک همه جا با کمبود مواجه بود بهتره بگم اصلا ماسکی در داروخونه ها نبود و حالا من فقط 10 تا ماسک تو خونه داشتم روز انتخابات من فرمانداری بودم وقتی بقیه منو با ماسک میدیدن ازم فاصله میگرفتن و چون سرما هم خورده بودم و گاهی سرفه میزدم بعضی از آقایون رو دیدم که رفتن ماسک زدن و دستکش پوشیدن و توگوششون پنبه گذاشته بودن و بعضیا حتی عینک هم زده بودن نگاههاشون آزارم میداد تا اینکه آخر شب یکیشون گفت من این بنده خدا رو دو ماهه با ماسک میبینم میشه بپرسم چرا ماسک میزنید؟ منم گفتم چون ایمپلنت کاشتم و حالا دیگه خیالشون راحت شد ماسکا و دستکشارو درآوردن روز بعد اداره نرفتم بخاطر اینکه روز انتخابات تا دیروقت فرمانداری بودم ولی روز بعد تر که اداره رفتم وقتی همکارام دیدن که سرفه میزنم ازم خواستن برم خونه استراحت کنم و تا خوب نشدم اداره نیام منم از خدا خواسته رفتم خونه سه روز خونه بودم هفته بعد کاملا سرحال بودم وقتی داشتم میرفتم سرکار همه تقریبا با ماسک بیرون میومدن با اینکه هنوز در ایلام آمار مبتلایان به کرونا صفر بود اولش از اینکه دیدم همه ماسکی شدن خوشحال شدم که همه مثل منن ولی بعدش ناراحت شدم و از خدا خواستم همه چی به حالت عادی برگرده
همه چیز عین کابوسه همش حس میکنم دستام کثیفن همه لباسام کثیفن روزی چند بار دستارو میشورم هر چیزی که از بیرون به خونه میاد رو میشورم اونم با کف همه لباسارو که باهاشون بیرون رفتیم روزی چند بار میشورم فقط از خدا میخوام هر چه زودتر شر ین بیماری رو کم کنه تا دیشب آمار مبتلاها تو کشور 27 هزار و در ایلام 260 نفر بوده همه کشور و بهتره بگم همه دنیا آلوده شدن از خونه بیرون نمیریم حتی وقتی چهارنشبه سوری شد ترقه ها رو تو بالکن ترکوندم البته ترقه های کوچولویی که هیچ خطری ندارند همه عید مبارکی هامون تلفنی بود بجز مامان و بابام که خیالم راحت بود از رفتن به اونجا و البته از خودم هم خیالم راحت بود که هنوز مبتلا نیستم
وضعیت خوبی نیست از همه چیز میترسیم حتی میترسم با تاکسی بیرون سوار شم چون نمیدونم قبل از من کیا سوار اون تاکسی شدن و یا به دستگیره در ماشین دست زدن واسه همین رفت و آمدهامو با شوهرم هماهنگ کردم که مجبور نباشم با ماشین بیرون جایی برم حتی یکبار که زودتر اداره تعطیل شدم حدود ساعت 12 از بس که میترسیدم تا ساعت 3 و نیم بعداز ظهر منتظر شدم که شوهرم هم از اداره تعطیل بشه و با هم خونه بریم
روزهای کاریمون رو شیفت بندی کردن الان فقط من و 2 نفر از همکاران سر کار هستیم و بهمون دور کاری دادن از این بابت خدا رو شکر که خونه امنه و میتونیم از خونه کارهای اداره رو انجام بدیم تصور می کنم اگر برعکس بود چی میشد مثلا خونه ناامن بود و همش مجبور به فرار بودیم چی بازم جای شکر داره خونه پناهگاه امنیه برامون خدا رو شکر تا این لحظه هیچکدوم از اقوام و فامیل و اشناها مبتلا نشدن از خدا میخوام هرچه زودتر شر این بیماری رو کم کنه
همش پای تلوزینیم و فیلم میبینیم فکر میکنم بعد از این ماجرا همه مبتلا به وسواس شدیم و چشماهمون هم کم سو شده بازم خدا رو شکر وسایل سرگرم کننده داریم وگرنه اگر در عصری بودیم که اینترنت و فیلم نبود باید چیکار میکردیم؟؟؟؟؟
اتفاقای بدی هم برام افتاد تو این ایام همین الان که دارم مطلب مینویسم هنوز کسالت دارم بخاطر مسوم شدنم و بدتر اینکه نمیشد تو این موقعیت دکتر و یا بیمارستان رفت و فقط با داروهای خانگی خودمو درمان کردم البته شوهرم به ناچار به داروخانه میفرفت و برام دارو میگرغت ولی دکتر نمیفرتم .........
احتمالا ادامه دارد خدا همه چی رو بخیر کنه




خاطرات کرونایی 


